تبليغاتX
THE WORLD I KNOW
گرمای سرد گون دوزخ
 عمر
ثانیه ها میگذشتند از ثانیه های مانده از زندگیه سراسر زندگی... 

     ومن نشسته در خیال لحظاتی که سپری کردم با یارم که چه زیبا بود...

          انگار خواب بودم.باد زوزه میکشید در میان خالی ثانیه های تاریک خیالم  ...

   من در خیال بودم که یارم فلان بود فلان.زیبا بود.پاک بود.حیف که نیست...

چشمانم بسته بود.در خواب بودم و ندیدم که یار بر من گذر کرد...

                                    ومن سرشار ازغم....

که یارم از کویم گذشت وندیدمش...

و باز ثانیه بود...

غم بود...

وخیال لحظه ای که یار آمد و من در خیال بودم...

                                                           من نیز رفتم در همین خیال...

حال اینجایم در این ناکجا اباد عبث.

نمیدانم ثانیه هایم بدون من اکنون چه میکنند...

                                                   حیف شد حیف...

 

|+| نوشته شده توسط ZORRO در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 غرور
همه مردم جسمند و روح...

مردمی دارا .مردمی ندار .عده ای گرسنه عده ای سیر.عده ای خوابیده

زیر کپری خیس و کپک زده از باران چکیده از لابلای درز های سقف و

عده ای درون کاخهای خود مشغول طلف کردن زندگی.

حال میپرسم:چیست تفاوت میان این گرسنگان و سیر دلان و سیر

شکمان ؟غرور به عنوان بزرگترین تفاوت در میان مردم ما مطرح است

غروری که از فرط عظمت به خود پرستی بدل شده.آیا سیر بودن دلیل

برتریست؟آیا گرسنه توان درک کردن و لیاقت زندگی ندارد؟

چرا این اندازه خود پرستیم؟

همه اشتباه میکنند .همه نمیفهمند.همه بی لیاقتند ووووو

دلیل:فرد از روی عدم توانایی فکری و ذهنی حالتی ستیزه جو به خود

میگیرد.زیرا توان مقابله و رویارویی با ضعفهای خود را ندارد پس با خوار

کردن مردمان نزدیک ودور و هرکه را میبیند و با تکرار ایرادهای افراد دیگز

در ذهن خود و در میان همنوعان خود سعی در فرار از ضعفهای خود دارد

پس با مرور زمان رفتار مردم در ذهن او به عنوان اشتباهی جا افتاده و

کم کم خود را از آن مبرا می یابدو اینگونه خودپرستی شکل میگیرد.

راه کار:

۱:سعی در شناخت خود

۲:قرار گرفتن عامدانه در موقعییت های دشوار وآزمونهای خود ساخته(

سفر به کویر و...)

۳:باور بر اینکه هر فردی متناسب با اعتقادی روشی را دنبال میکند

همانند خود او

ولی وای بر ما...که در غرور خود غرقیم و هیچ راهی برای نجاتمان

نیست.

|+| نوشته شده توسط ZORRO در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 جواب بعضیای دیگه به بعضیا


 

Thursday, May 11, 2006

جوابیه بوش به احمدی نژاد
نامه نگاری های دو رییس جمهور
پاسخ بوش به احمدی نژاد
نامه شماره یک
متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:«آقاي محمود احمدي نژاد رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحذه امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به ذغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند!

آقاي رييس جمهور گمان مي‌كنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر مي‌كنيم. مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينه‌هاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينه‌هاي نامربوطِ ديگران كنيد! يا مثلا شما از من مي‌پرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما مي‌پرسم " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همه‌پرسي در "فلسطين" مي‌پرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همه‌پرسي در "ايران"!در حقيقت حتي من فكر مي‌كنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل مي‌كنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيِ آن صحبت مي‌كنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد!

آقاي رييس جمهور احمدي نژادقطعا مي‌دانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كرده‌ايد و در دانشكده‌اي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كرده‌‌ايد. بنابراين من نمي‌فهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاس‌هاي فني با شما كه معلم‌شان بوده‌ايد در مواردي نظير سياست‌هاي امريكا، صلح جهاني، آموره‌هاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كرده‌اند و شما نيز تاريخ جنگ‌هاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش مي‌داده‌ايد! آيا مفهوم "رشته‌هاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" مي‌گويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسفه و دين و سياست آموزش مي‌دهيد؟! اگر اينگونه است پس بي جهت نيست كه چند برابر تلفات كلِ ارتش‌هاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جاده‌اي داريد و با هر زلزله‌ي متوسطي، ده‌ها هزار نفر در ايران كشته مي‌شوند!
آقاي احمدي‌نژاد عزيزالبته نمي‌خواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح مي‌دهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه مي‌كنند و دنبال اسراييل مي‌گردند و نمي‌توانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم. گذشته از اينها من گمان مي‌كنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشته‌هاي مهندسي‌تان درس‌هاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اين‌قدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشه‌ها و كره‌هاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريم‌هاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركت‌هاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليت‌هاي غني‌سازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد(!

آقاي محمود احمدي‌نژادشما در نامه‌ي طولاني‌تان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايراني‌ها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص داده‌ايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينه‌هاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي ماليات‌دهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بي‌خانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشته‌ايد. اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!
همكار عزيزمتاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه در قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجِ هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانه‌ترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامه‌تان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاش‌هاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم.

با سپاس و احترام جورج بوش كوچك رئيس جمهور ايالات متحده امريكا

پي نوشت: راستي دوست عزيزچون نه در امريكا و در هيچ كجاي جهان، هيچ سفارتخانه و حتي شخصي حافظ منافع ايران نيست؛ مجبورم اين نامه را با يك كبوتر ارزان قيمت چيني بفرستم يا اينكه وقتي خودم آمدم ايران آنرا بهت تحويل بدهم. اميدوارم راه اول كمتر طول بكشذ!جورج<

 

|+| نوشته شده توسط ZORRO در چهارشنبه چهارم مرداد 1385  |
 نامه های بعضیا و جوابای بعضیای دیگه

امه ابراهیم نبوی به محمود احمدی نژاد
نامه نگاری های دو رییس جمهور
نامه ابراهیم نبوی به احمدی نژاد

خلاصه
نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم.

آقای محمود احمدی نژادریاست جمهوری اسلامی ایران
نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.

محمود جان عزیزم

نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم! چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند. جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.

پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه

فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟

محمود جان، دلبندم

در نامه ات خطاب به جرج بوش نوشته ای که«مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد.» گفته ای که مدتی در اندیشه بوده ای، واقعا راست می گویی؟ واقعا مدتی وقت گذاشتی و فکر کردی؟ یا این را نوشتی چون فکر کردی جرج بوش چون خارجی است، بهتر است فکر کند تو برای اندیشه هم وقت می گذاری؟ و چرا این را برای جرج بوش گفتی؟ فکر کردی برای او مهم است که تو فکر می کنی؟ اصلا مگر بوش فکر می کند؟ و نکته دیگر اینکه چرا فکر می کنی تناقضاتی را که در مجامع سیاسی و دانشجویی ایران و محافل مردمی وجود دارد باید با جرج بوش مطرح کنی؟ چرا فکر می کنی در این موقعیتی که مملکت در حال جنگ است، باید تناقضات موجود را که برای محافل دانشجویی وجود دارد مطرح کنی؟ آن هم با جرج بوش؟ فکر نمی کنی الآن جرج بوش دیوانه شده و دارد به این فکر می کند که این مرتیکه یک کاره برداشته سووالاتی که در مجامع دانشجویی خودشان مطرح است، درست در شرایط برگزاری شورای امنیت دارد با من مطرح می کند؟
محمود جان، پسر عزیزم

برای جرج بوش نوشته ای که «آيا مي شود پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند.....» پسر خوب! تو واقعا فکر می کنی جرج بوش می خواهد جامعه واحد جهانی ایجاد کند تا حضرت مسیح و صالحان زمین در آن حکومت کنند؟ چه کسی این حرف ها را به تو گفته؟ چه کسی و بر اساس کدام مدرک اعلام کرده که بوش و آمریکایی هایی که اساس حکومت و اندیشه و قانون شان غیر دینی است، می خواهند حضرت مسیح(ع) و صالحان زمین روی کره زمین حکومت کنند؟ حالا یک کسی هم چنین مزخرفی به تو گفت، باید زرتی برداری آنرا روی کاغذ بنویسی و آبروی همه را ببری که فکر کنند به قول شیمون پرز رئیس جمهور ایران دیوانه است؟ کجا آمریکایی ها می خواهند مسیح حکومت کند؟

تمام این غربی ها و از جمله آمریکایی ها دویست سال است خودشان را دارند جر می دهند که بگویند حکومت دینی نمی خواهند داشته باشند و طرفدار سکولاریسم هستند و تو می گویی که آنها می خواهند مسیح حکومت کند؟ مسیح کجا بود؟ اصلا کی درباره مسیح حرف زد؟ جان مادرت! برو این مشنگی که این حرفها را به تو یاد داده پیدا کن و اخراجش کن و دیگر به حرفش گوش نکن. اینها می بینند تو ساده ای، می خواهند تو را بگذارند سرکار، محض خنده این حرف ها را می نویسند و به تو می گویند و تو هم آنرا منتشر می کنی؟ ضمن اینکه اصلا جرج بوش چه ربطی دارد به حقوق بشر؟ جرج بوش چه ربطی دارد به لیبرالیسم؟ و تازه ربط هم داشته باشد، حقوق بشر به تو ربطی ندارد. مگر تو طرفدار حقوق بشر هستی که از اینکه بوش حقوق بشر را نقض می کند، ناراحتی؟ مگر تو فکر نمی کنی حقوق بشر بازیچه دست ابرقدرتهاست؟ پس چرا از آن دفاع می کنی؟

بابا جان! پسر کوچولوی خطاکار و عجول

برای جرج بوش نوشته ای که: «شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنـد اين اقدامات را (در عراق) چگونه مي توان با ارزشهايی من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟» و در جای دیگری از همان نوشته تاکید کرده ای که: «دانشجويان من مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري (به نام اسرائیل) وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم . مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند. » محمود جان! گفته ای که معلم هستی و دانشجویانت از تو سووال می کنند؟ تو مگر در رشته شهرسازی و پل سازی و ترافیک و آسفالت درس نمی دهی؟ و مگر شاگردانت در رشته مهندسی تحصیل نمی کنند؟ (من فرض را بر این گذاشته ام که تو راست می گویی و واقعا معلم هستی.) مرد حسابی! دانشجویان تو غلط می کنند در کلاس شهرسازی در مورد اسرائیل و تاریخ سیاسی سووال می کنند؟ مگر تو معلم رشته علوم سیاسی و تاریخ سیاسی هستی؟ اصلا مگر در تمام دوره تحصیلی یک واحد درسی هم در مورد تاریخ سیاسی یا تاریخ بین المللی یا جغرافیای سیاسی یا هر زهرماری که به اسرائیل مربوط است، درس خواندی که می گویی شاگردانم در مورد اسرائیل سووال می کنند؟ تو واقعا فکر می کنی چون بوش آدم پپه ای است و ممکن است این چیزها به ذهنش نرسد، باید هر چیزی به دهانت می آید بگویی؟ برای چی خالی می بندی؟

اصلا تو کلاس درسی نداری که دانشجویانت در مورد عراق و اسرائیل سووال کنند. حالا اینها به کنار، واقعا دانشجویان ایرانی اینقدر احمق هستند که نمی دانند اسرائیل چطور بوجود آمده است؟ که تو باید برای آنها تاریخ جنگ جهانی را بگوئی؟ و حالا فرض کن که این دانشجویان اینقدر شعورشان نمی رسد که در کشوری که روی هر دیوارش اسرائیل دو میلیون بار نفرین شده و قصد حذف اسرائیل را از روی نقشه جهان دارند، برای شان باید در مورد تاریخ جنگ جهانی توضیح بدهی. اشکالی ندارد، ولی چرا درس اضافی می دهی؟ چرا به آنها می گویی جنگ جهانی اول و دوم را مطالعه کنند؟ اسرائیل چه ربطی دارد به جنگ جهانی اول؟ اصلا در جنگ جهانی اول موضوعی به نام اسرائیل مطرح نبود. من از همین جا به دانشجویان رشته مهندسی احمدی نژاد که هنوز نمی دانند اسرائیل چگونه یک دفعه روی نقشه پدیدار شده است، توضیح می دهم که بیخودی ورندارند در مورد جنگ اول جهانی بخوانند، اصلا در جنگ اول جهانی موضوعی به اسم اسرائیل مطرح نبود.

محمود جان! پسر جوان جویای نام

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست .» دوست جوان من! اینها چه ربطی به تو دارد؟ این حرف ها را باید رئیس جمهور کشوری بزند که خودش زندانی سیاسی ندارد و در زندانهایش زندانیان محاکمه می شوند و زندانی هایش دسترسی به وکیل دارند. شما چرا این وسط خودت را لوس می کنی؟ اگر زندانیان گوانتانامو دسترسی به وکیل ندارند، حداقل وکلای آمریکا هر روز یک پای شان توی زندان نیست. رئیس جمهور کشوری که در زندانش آدمی مثل عبدالفتاح سلطانی و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و سایر وکلای کشور زندانی شده اند، جق ندارد به دسترسی نداشتن به وکیل در زندان کشور دیگری انتقاد کند. مگر اکبر گنجی در زندان اوین حق ملاقات با خانواده اش را داشت؟ مگر همین الآن یک فیلسوف که ربطی هم به ترور و خشونت و از این حرف ها ندارد، به اسم رامین جهانبگلو در زندان اوین زندانی نیست؟ شما چرا این وسط خودتان را داخل می کنید؟ مگر بر زندانهای ایران نظارت بین المللی هست که از نبودن نظارت بین المللی بر زندان گوانتانامو گله می کنی؟ مگر رئیس دولت ایران از زندانیان اوین خودش خبر دارد که از نبودن نظارت بین المللی در زندان های آمریکا گله می کنی؟

پسر کوچک جوان من

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد.» محمود جان! چه چیزی برایت نامفهوم است؟ معنی زندان مخفی را نمی دانی؟ پاسخ به این سووال بسیار آسان است. از کسانی مانند عزت الله سحابی و حنیف مزروعی می توانی سووال کنی تا برایت بگویند که زندان مخفی چیست. زندان مخفی جایی است که در آن زندانیان را بدون اینکه هیچ کسی خبر داشته باشد زندانی می کنند. بنا به گفته رئیس قوه قضائیه ایران در تمام سالهای گذشته چندین زندان مخفی در ایران وجود داشته از جمله زندان 59 و زندان 39 و زندان کمیته اماکن. از سیامک پورزند سووال کن تا برایت توضیح بدهد زندان مخفی چیست. و بیخودی آبروی آدم را در سطح جهانی نبر. اگر به حرف من گوش کنی و از این به بعد سووالاتی را که داری از بزرگترها بپرسی، آن وقت چنین رسوایی به بار نمی آید که مردم دنیا به ریش آدم بخندند که این رئیس جمهور ایران خودش چند تا زندان مخفی دارد و از زندان های مخفی آمریکا انتقاد می کند.

محمود جان عزیزم!

الهی درد و بلایت بخورد توی سر زریبافان که بیخودی سه تا شغل گرفته و باعث شده که تو نتوانی از علم و دانش او در هنگام نامه نوشتن استفاده کنی. در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا رژيم اسرائیل مورد حمايت است ؟ و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟» محمود عزیز! جدا فکر می کنی چرا بعضی دولت ها با رفراندوم مخالفند؟ و چرا وقتی پای رفراندوم به میان می آید حتی طرفداران رفراندوم را زندانی هم می کنند؟ اصلا به این فکر کردی که غیر از رژیم اسرائیل که با رفراندوم مخالف است، حکومت های دیگری هم هستند که با رفراندوم مخالفند؟ به نظر تو اگر رئیس جمهور کشوری با رفراندوم برای حق حاکمیت مردم در نوع حکومت شان مخالف بود، آیا حق دارد که طرفدار رفراندوم در کشور دیگری باشد؟ محمود جان! مگر تو با رفراندوم در ایران موافقی که از اینکه در اسرائیل رفراندوم برگزار نمی شود ناراحت می شوی؟ مگر در تمام طول دوران حکومت خاتمی طرفداران شما و رهبری کشور با تمام قوا روبروی کسانی که خواستار رفراندوم در کشور بودند، نایستادند؟ حالا چطور است که رفراندوم برای اسرائیل خوب است، اما برای ایران بد است؟ محمود جان! خیلی از دستت ناراحتم، برای چی این حرف ها را می زنی و قلب مرا می شکنی. محض رضای خدا، حالا که رایس و دولت آمریکا گندش را درنیاوردند و حتی بوش هم بوش را درنیاورد، و در ایران هم کسی در مورد این نامه حرفی نمی زند، ولی جان مادرت دفعه بعد قبل از حرف زدن کمی فکر کن.

محمود عزیز، الفنون شیطان کوچولو

در نامه ات نوشته ای که: «چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟ شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است ؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنين نتيجه گيري صحيح باشد پس بايد با همه علوم مخالفت شود ، حتي با فيزيك ، شيمي ، رياضيات ، علوم پزشكي ، مهندسي و ...» پسر عزیزم! این چیزی که گفتی واقعا درد دل ملت هاست. چرا واقعا در خاورمیانه و در آسیا بسیاری از کسانی که بدنبال علم هستند، حق ندارند که در رشته علمی شان پیشرفت کنند؟ چرا هر سال برگزیدگان علوم و دانشمندان جوان آسیا کشورهای شان را ترک می کنند و به اروپا و آمریکا می روند؟ اصولا چرا یک دانشمند در کشوری مثل ایران امنیت ندارد و به همین دلیل بیشترین فرار مغزها از این کشورها صورت می گیرد و اتفاقا و تصادفا اکثر آنها به آمریکا می روند؟ آیا تلاش علمی و تحقیقاتی از حقوق اولیه ملت ایران نیست که سالانه بیش از 60 درصد از بهترین تحصیلکردگانش برای ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا می روند و دیگر به کشورشان برنمی گردند و اگر هم برگردند اصلا سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست؟ محمود جان! طرفداری از علم هم کار بسیار خوبی است، اما نه برای رئیس جمهور کشوری که بیشترین فرار مغزها از کشورش صورت می گیرد. محمود عزیزم! به این فکر کرده ای که چرا تو طرفدار علم هستی، اما دانشجویان کشوری که تو اداره اش می کنی می خواهند از دستت فرار کنند و اتفاقا نود درصدشان هم به همان دانشگاههای آمریکا می روند.

محمود جان! پسر کوچولوی درس نخوانده من
می دانی که وزیر علوم کابینه ات یک ماه قبل در جلسه رسمی اعلام کرده که«من از شیمی بدم می آید.» بیا به این معادله فکر کن: تو رئیس جمهور کشوری هستی که ادعا می کنی طرفدار علم هستی و ما فرض می کنیم ادعای تو درست است. جرج بوش هم رئیس جمهوری است که همه می دانند که از هیچ علمی اطلاع ندارد و وقتی رئیس جمهور شد ده تا کتاب هم نخوانده بود، بعید می دانم که در این شش هفت سال دو تا هم خوانده باشد. چه اتفاقی می افتد که دانشجویان کشوری که تو رئیس جمهورش هستی خودشان را به آب و آتش می زنند تا از دست این علم تو فرار کنند و به دانشگاههای آمریکا بروند؟ جوابش را می توانم برایت بگویم، ولی همه کارها را که من نباید بکنم، تو هم کمی فکر کن.
محمود عزیز! رئیس جمهور کوچولوی ایران

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟» و در جای دیگری از نامه ات گفته ای: « از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند

محمود جان! من واقعا از تو ممنونم که یک بار هم که شده توانستی درد دل مردم آمریکا را به گوش جرج بوش برسانی. واقعا دستت درد نکند. اما باید برایت چند توضیح بدهم. اولا: علت ناامنی در آمریکا گروههای هستند مثل القائده، حماس، محمود احمدی نژاد و گروههایی از این دست. این نمی شود که شما هر روز شعار مرگ بر آمریکا بدهی و نقشه بکشی که آمریکا را نابود کنی، و بعد به رئیس جمهور آمریکا بگوئی که چرا مردم آمریکا امنیت ندارند. خب، مرد حسابی! از دست تو امنیت ندارند. چرا متوجه نیستی! کسی که عامل ناامنی است خود تو هستی و کسانی که تو دوستشان داری و برای موفقیت آنها احساس خوشحالی می کنی. دوم اینکه: مگر تو قصد نابودی آمریکا را نداری؟ مگر آرزو نمی کنی این کشور از بین برود؟ برای چی ناراحتی که آمریکا امنیت ندارد؟ و مگر تو خودت امنیت داری؟ مگر روزی یک بمب در یک گوشه کشوری که اداره اش می کنی، منفجر نمی شود؟ و مگر در شانزده سال گذشته، تا یک روز قبل از اینکه تو رئیس جمهور بشوی در ایران بمبی منفجر می شد؟ تو اگر بلدی امنیت بوجود بیاوری چرا برای سیستان و بلوچستان و کردستان و خوزستان و کرمانشاه بوجود نمی آوری؟ کسی از ناامنی در کشوری دیگر اعلام ناراحتی می کند که در کشور خودش امنیت وجود داشته باشد. تو اگر بلدی برو این بچه 23 ساله را جمع کن که هر روز یک بساط تروریستی در کشور براه انداخته

محمود کوچولوی من

فکر کردی چه اتفاقی می افتد وقتی داشتی نامه ات را می نوشتی؟ ببین! محمود! موضوع جدی است. اصلا قضیه شوخی نیست. فکر می کنی واقعا آن بخش از مردم خل شده است؟ فکر می کنی مردم دنیا و رهبران دنیا عقل ندارند؟ آخر این چه کاری است که می کنی؟ در نامه ات به بوش نوشته ای که «بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم . ...ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد... آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد؟ بازگشت حقيقي به آئين پيامبران ، به توحيد و عدالت ، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او . امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون ، خداوند يگانه است و صد البته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات خود پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد

محمود جان! واقعا تلاش تو برای مسلمان کردن جرج بوش ستودنی است. اما به نظر من این آدم قابل هدایت نیست، باز می رفتی سراغ کالین پاول یا کاندالیزارایس یک حرفی بود، ولی این یارو این کاره نیست. تازه، به قول عبید زاکانی ترسایی مسلمان شده بود، صبح در شهر او را می گرداندند، مسلمانی به او رسید و گفت: «مسلمان کم بود، تو هم مسلمان شدی؟» تو فکر می کنی مشکل جرج بوش این است که مسلمان نیست؟ اینکه اگر مسلمان بود، اولا که می شد وهابی و با آن قدرتی که داشت می زد خشتک مان را یک شبه سرمان می کشید. بنا بر این آرزو نکن که مسلمان شود. تازه، فرض کن به حرف تو گوش کند و یک مسیحی دو آتشه بشود، این آدمی که من می شناسم بلافاصله با قدرتی که دارد، یک جنگ صلیبی راه می اندازد که سه سوت جمهوری اسلامی را لوله می کند. ضمن اینکه الآن اینها دین درست و حسابی ندارند و به همین دلیل است که خداوند هم کمکی به آنها نمی کند، فکر نکن اگر بوش تبدیل به یک مسیحی راستین شد به نفع ما می شود، یکهو دیدی حضرت عیسی(ع) و خداوند و حضرت موسی(ع) هم دست به دست هم دادند و به اسرائیل و آمریکا کمک کردند، آن وقت دیگر اگر قرار است کسی به کمک کسی بیاید به کمک آنها می ایند نه به کمک ما، در آن صورت هر بلایی سرت آمد، مسووولش خودتی. از ما گفتن بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته( دمت گرم سابق)سید ابراهیم نبوی20 اردیبهشت 1385

|+| نوشته شده توسط ZORRO در چهارشنبه چهارم مرداد 1385  |
 دنباله اشک شب(نظری کوتاه در باره مطلب زیبای گربه سیاه راجع به اشک شب)
بر خلاف فکر واعتقاد غلط ما شب بعد از روز نمیاد بلکه قبل از اون میاد.یعنی شب اول

میاد و بعد صبح.از طرفی موقع شب اتفاقی نمی افته(معمولا)به جز برا اونایی که

شب بیدارند پس:<<شب میگرید. میگرید چرا که می داند روزی که برای ما می آید

روزی که برای او گذشته است و برای ما اینده و فردا .چه خواهد کرد با ما.می گرید

چون ما را دیده در این فردا.چگونه خواهیم زیست وچه خواهیم کرد.

و چگونه التماس خواهیم کرد لحظه های فردا را تا ما را با شب تنها گذارند

شبی که خود گریان روز بعد و التماسها وبی چارگی های فردای ماست>>

 

|+| نوشته شده توسط ZORRO در دوشنبه دوم مرداد 1385  |
 خودم را کشتم ولی...

فکر میکردم:

کاش می شد سینه ام را بشکافم.

سینه ام را بشکافم تا چرک مانده اردود کردن لحظه های مه گرفته و

 وهم آلودعمر گذرانده ام با فشار بیرون زند.

کاش میشد سرم رابشکافم تا افکار آلوده به محملات مردمان بی خدای

متظاهر به ریای خدا.سخنان پوچ مذهب نما های لامذهب ودیندار نمایان

بی دین.نگاه پیر مردی گرسنه- با وجبی نان سنگک سنگ شده از فرط 

کهنگی-. در روز تحویل سال نو با دو فرزند نزازونحیف مادر مرده که به

 دستان مردمی که برای تحویل سال شیرینی میخریدندعاجزانه باحسرت

زل زده بودند.ازسرم خارج شود

تبر را برداشتم.با کینه به سر کوفتم و دو بار به میان سینه ام

.برای اینکه دلم ارام گیرداهی از سر خوشحالی بر آوردم ولی...

آه نبود ناله بود.جای چرک خون بود که از سینه ام با فسار بیرون میزد

و درد از شکاف سرم وارد میشد و بهشکل ناله از حلقم بیرون می زد

به ناگاه تمام آن حرفها .نگاه ها.آلودگی وپس از آن لحظات اندک شیرین

زندگی ام را همزمان دیدم.فریاد زدم .کمکی جستم ولی دیر بود.

دیر..........

 

|+| نوشته شده توسط ZORRO در یکشنبه یکم مرداد 1385  |
 
 
بالا